این روزا
سلام عزیز دل خاله .
بالاخره این وروجک ما دست از سرموون برداشته و فکر کنم ایندفعه بتونم واست کامل بنویسم.
هفته ی پیش این موقع به خاطر تموم شدن سربازی دایی ابوالفضل و تولد زن دایی مرضی خونه اشون مهمونی بود و آلبابو پلو پخته بود و به خاطر توی فینگیلی بعد از مهمونی کمی غذا واست آوردیم خونتون و عکس جدید مامان وبابات رو هم که تو آتلیه واسه عروسی بهزاد انداخته بودند دیدیم به علاوه اون یکی که تو مشهد بودند و تو هردو تو نصفه ونیمه معلومی آقا خوشگله .
مامان زهرا و بابایی هم یه سری وسایل دیگه برات خریده بودند که من از دو سه تاش که دم دست بود به یه بهانه ای عکس انداختم تا یادگاری واست بمونه .
دیروز هم عروسی ریحانه بود ، توی خوشگلم هم با ما بودی ، خوش گذشت ؟ مامانیت هم واست یاقالی پلو با گوشت ریخت خوردی ، هم زرشک پلو با مرغ . خوشمزه بود خاله جون ؟ کدوم و بیشتر دوست داشتی ؟ یادت باشه بعدا" بهم بگی !
خیلی دوست دارم
.

این روزا
